على محمدى

28

شرح اصول استنباط ( فارسى )

امّا فراز اوّل و دوّم : نوع خطاها و نسيانها در رابطه با احكام دينى از روى مسامحة و بىمبالاتى ناشى مىشود و گرنه چرا مردم در امر دنيايشان دچار سهو و نسيان و خطا نمىشوند و با دقّت كامل مطالب و مقاصدشان را تعقيب مىكنند ؟ حال كه چنين شد اگر از عقل بپرسم آيا به نظر تو تحفظ كامل و مواظبت دقيق لازم است تا انسانها دچار خطا و اشتباه نشوند يا لازم نيست ؟ طبيعى است كه عقل اين معنا را نفى كرده و نمىگويد لازم نيست بلكه چه بسا مىگويد : لازم است تا به مصالح اهم برسيد ولى شرع مقدّس رفع كرده پس عقل مستقل به رفع نيست . امّا فراز چهارم : در موارد عدم علم و شك در حكم اگر ما باشيم و عقل ، عقل ما لزوم احتياط را نفى نمىكند و نمىگويد : حتما اين حكم مرفوع است ولى شارع مقدّس آن را رفع كرده . و امّا فراز سوم : ما باشيم و عقل مستقل نيست به اينكه لازم نيست ضرر اكراهى را تحمّل كنى بلكه مىگويد : بايد متحمل شوى و حق ندارى زير بار شرب خمر - زنا و . . . به روى و بدان كه به ثوات اعظم خواهى رسيد ولى شرع مقدّس تسهيلا على العباد حكم اكراهى را رفع نموده است . و هكذا در فراز پنجم كه رفع ما اضطروا باشد . و امّا فراز ششم : رفع ما لا يطيقون اگر طاقت به معناى قدرت باشد و معناى حديث اين باشد كه رفع ما لا يقدرون البتّه رفع عقلى خواهد بود چون عقل حاكم است به اينكه تكليف به غير مقدور قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود ولى لا يبعد كه طاقت به معناى قدرت نباشد و ما لا يطيقون به معناى لا يقدرون نباشد كه تعذر منظور باشد بلكه منظور تعسّر است يعنى فعلى كه انجام آن خيلى مشقت دارد و